تبلیغات اینترنتیclose
پیرم اما رازِ گل‌ها را نمی‌دانم هنوز!(حسن اسدی ،شبدیز)
پیچک (حسن اسدی ، شبدیز )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ شنبه 27 آبان 1396 توسط سیدمجتبی محمدی


غمنامه
نام من رفته‌ست روزی بر لب جانان به سهو
اهل دل را بوی جان می‌آید از نامم هنوز

«حضرت حافظ»

 

غمنامه
پیرم اما رازِ گل‌ها را نمی‌دانم هنوز!
بذر گل در دشتِ سنگستان می‌افشانم هنوز!

سخت، گریانم فریب خنده‌هایم را مخور
پشتِ تصویری که خندان است پنهانم هنوز!

در کنار سفره‌ی غم، خونِ دل، نوشیدنی‌ست
در مصیبت‌ْخانه‌ی تقدیر، مهمانم هنوز!

از لهیبِ استخوانسوزی که همزادِ غم است
آبِ آتشناک می‌بارد ز چشمانم هنوز!

بس که خونابِ جگر با گریه‌ام آمیخته
بوی خون می‌پیچد از دریایِ دامانم هنوز!

وای ... دیو بیکسی، با لشکر دلواپسی
پادشاهی می‌کند در کشورِ جانم هنوز!

سایه‌ی غم بر سرِ «شبدیز» بال افشانده است
بسکه با ساز غزل، غمنامه می‌خوانم هنوز!


حسن اسدی " شبدیز

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار حسن اسدی شبدیز -4, | بازديد : 9