تبلیغات اینترنتیclose
پرده افتاده ز رخساره‌ی نوراني تو ( حسن اسدی ،شبدیز)
پیچک (حسن اسدی ، شبدیز )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ شنبه 27 آبان 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

 

غزل‌خوانی 

پرده افتاده ز رخساره‌ی نوراني تو 
غرقِ حيراني‌ام از حُسن چراغاني تو

اختر و ماه در آيينه‌ی چشمت پيداست
چرخ، وارون شده از آينه‌گرداني تو

از سرِ زلف تو صد خوشه‌ی دل، مي‌بارد
خاك، گلگون شده از سلسله‌جُنباني تو

یادگارِ شرفِ عشقِ غرورانگیز است
روي پيشاني ‌من مُهر پريشانيِ تو

من كه در سینه، تمنای بهاران دارم
چه كنم با دلِ دمسرد و زمستاني تو؟

به شميم گلِ لبخند تو محتاج‌ترم
تا بهاری شوم از شورِ گل‌افشاني تو

غزلِ عاطفه از دفتر «شبدیز» بخوان
سنگ، گل می‌دهد از شور غزل‌خواني تو

حسن اسدی " شبدیز



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار حسن اسدی شبدیز -4, | بازديد : 12