تبلیغات اینترنتیclose
تا ز گلدشتِ خیالش عطر می‌نوشد تنم(حسن اسدی " شبدیز)
پیچک (حسن اسدی ، شبدیز )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 29 آبان 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

 

غزل ایران

تا ز گلدشتِ خیالش عطر می‌نوشد تنم
قطره‌قطره، شهد گل می‌جوشد از پیراهنم

بندبندم جلوه‌گاهِ باغ رضوان می‌شود
صد چمن، گل می‌دهد هر خوشه‌ای از خرمنم

از فریبستان دلگیر هوس، دل‌کَنده‌ام
تیرگی را برنمی‌تابَد چراغ روشنم

مشعلی دارم فروزان‌تر، ز تیغ آفتاب
ای شب وحشت! به گیسوی بلندت می‌زنم

سینه‌چاکان، بسکه در راهش به خاک افتاده‌‌اند
تا دلم را زیر پایش افکنم، جان می‌کَنم

ابرِ چشمانِ من از ابرِ تو، بارانی‌تر است
آسمان! دریای شورانگیز دارد دامنم

باغبان پیر عشقم شیره‌ی احساس من
می‌خزد در کوچه‌ی آوندهای گلشنم

عشق دامنگیر ایران، خاکسارم کرده‌است
شاعری بی‌مرزم اما، خاکبوس میهنم

آنچنان «شبدیز» دریای محبت گشته است
جان می‌افشاند برای دوستی با دشمنم


حسن اسدی " شبدیز

 

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار حسن اسدی شبدیز -5, | بازديد : 7