تبلیغات اینترنتیclose
کوهی از آوارگي، آوار شد بر دوش من(حسن اسدی ،شبدیز)
پیچک (حسن اسدی ، شبدیز )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 29 آبان 1396 توسط سیدمجتبی محمدی


هيچستان غم


کوهی از آوارگي، آوار شد بر دوش من
سنگ، خون مي‌گريد از شبگريه‌ی خاموش من

در سراب غم، شراب تشنگي سرمي‌کشم
دشتِ تاول مي‌شود لبهاي آتشْ‌نوش من

پابه‌پاي من به هيچستان غم، روکرده‌است
سايه‌ی بي‌غمگسار و آشيانْ بر دوش من

هر نفس، در حسرتِ آواز بارانم ولي
ابرها، رم‌کرده از دنياي وحشتْ‌پوش من

در هواي اين قفس، آشفته و بي‌همنفس
تا جنون پَرمي‌گشايد عندليبِ هوش من

با همه دلخستگي، خنياگري از جنس عشق
نغمه‌ی دلبستگي، سرمي‌دهد در گوش من

مانده‌ام تا کاروان خشکسالی بگذرد
باز هم باغ شقايق رويَد از آغوش من


حسن اسدی " شبدیز



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار حسن اسدی شبدیز -8, | بازديد : 8