تبلیغات اینترنتیclose
چو در دریای چشمانت‌، نسیمِ خواب می‌رقصد(حسن اسدی ،شبدیز)
پیچک (حسن اسدی ، شبدیز )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 30 آبان 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

شفق در آب :شاعر حسن اسدی ،شبدیز با آوای زهره رضایی


شفق در آب

 

چو در دریای چشمانت‌، نسیمِ خواب می‌رقصد
به جای خون در اندامم، شرابِ ناب می‌رقصد!

چنان از شرمِ شیرین، گونه‌هایت گُل می‌اندازد
که گویی گُل در آیینه، شفق در آب می‌رقصد!

شبی که بزمِ خوابم را می‌آرایی، تماشا کن!
که دل، در جشنِ دیدارت، چسان بی‌تاب می‌رقصد!

نصیب من ز گیسویت، پریشانروزگاری‌هاست . . .
که بر اندام عریانت، پریشانتاب می‌رقصد!

نماز ابروانت را، کدامین مست می‌خوانَد؟
که ربّ‌‌ا‌لنوعِ زرّینْ‌‌بال، در محراب می‌رقصد

من از شمشیر نیرنگت، دلی در موج خون دارم
شکارت را تماشا کن، که در خوناب می‌رقصد

تو را در بزم دونان، برنمی‌تابم، چو می‌بینم
گلی زیباتر از مهتاب، در مرداب می‌رقصد!

چرا این خاکِ مهرافشان، مصیبت‌ْخانه شد «شبدیز»؟!
که هر جا تیغ رستم، در دلِ سهراب می‌رقصد

 

حسن اسدی " شبدیز

 

 با کمی تغییر ...........

 

شفق در آب


چو در دریای چشمانت‌، نسیمِ خواب می‌رقصد
به جای خون در اندامم، شرابِ ناب می‌رقصد!

چنان از شرمِ شیرین، گونه‌هایت گُل می‌اندازد
که گویی گُل در آیینه، شفق در آب می‌رقصد!

شبی گر بزمِ خوابم را بیارایی، تماشا کن!
که دل، در جشن دیدارت، چسان بی‌تاب می‌رقصد!

نصیب من ز گیسویت، پریشانروزگاری‌هاست . . .
که بر رخسارِ تابانت، پریشانتاب می‌رقصد!

نماز ابروانت را، کدامین مست می‌خوانَد؟
که ربّ‌‌ا‌لنوعِ زرّینْ‌‌بال، در محراب می‌رقصد

من از شمشیر نیرنگت، دلی در موج خون دارم
شکارت را تماشا کن، که در خوناب می‌رقصد

تو را در بزم دونان، برنمی‌تابم، چو می‌بینم
گلی روشن‌تر از مهتاب، در مرداب می‌رقصد!

چرا این خاکِ مهرافشان، مصیبت‌ْخانه شد «شبدیز»؟!
چرا تیغ تهمتن، در رگِ سهراب می‌رقصد؟!


حسن اسدی " شبدیز

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار حسن اسدی شبدیز -8, | بازديد : 8