تبلیغات اینترنتیclose
اسیر ششدرِ بختم به کنجِ تخته‌ی نرد(حسن اسدی ،شبدیز)
پیچک (حسن اسدی ، شبدیز )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 30 آبان 1396 توسط سیدمجتبی محمدی


ششدر


اسیر ششدرِ بختم به کنجِ تخته‌ی نرد
سیاه‌بازیِ دوران، سیاه‌روزم کرد

نگاه آینه، ناباورانه می‌بیند
به پرده‌پرده‌ی چشمم نگارخانه‌ی درد

من از سلاله‌ی صنعانم ای مهِ ترسا!
به سوی چادرِ چوپانی‌ام، شبی برگرد

شبم ز چشم کدامین ستاره روشن بود؟
اگر نگاه تو را آسمان، نمی‌پَرورْد

ز سردْ مهریِ تو خونِ عشق، یخ بسته
کدام سینه به مهر آید از تبسم سرد؟

بخند و چشمه‌ی سبزینه‌ی شکفتن را
بزن به کوچه‌ی آوندِ فصلخانه‌ی زرد

بریدنِ نفسِ عشق، اوج نامردی‌ست
به نای نازک گل، پا نمی‌فشارد مَرد

هراس از نفسِ خشمِ خاکساران کن
که گِردباد بپاخیزد از قیامت گَرد!

به یاد روی تو اشک شبانه‌ی «شبدیز»
سپهرِ خاطره‌ها را ستاره‌باران کرد


حسن اسدی " شبدیز

 

 

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار حسن اسدی شبدیز -9, | بازديد : 8